هیچ کس اشکی برای مانریخت

هرکه بامابود ازمامی گریخت

 

چندروزی هست حالم دیدنیست

حال من ازاین وآن پرسیدنیست

  

حافظ شوریده فالم راگرفت

یک غزل آمدکه حالم راگرفت

  

"مازیاران چشم یاری داشتیم

خودغلط بودآنچه می پنداشتیم"

/ 5 نظر / 7 بازدید
مهران

قشنگ بود [تایید][تایید][تایید]

امید

سلام دشت را بارانی می کنم شاید گلی بروید و تو با درها باز شوی ابر می رود و ماه بر پیشانی ام سنگینی می کند .